مبانی جمعیت شناسی 2
فصل دوم
از توزيع درست زنان و مردان در روي كره زمين زماني دراز اطلاعاتي در دست نبود. اولين مطالعه كه در اين زمينه صورت گرفت در سال 1892 توسط كارل بوخر زير عنوان «توزيع دو جنس بر روي زمين» بود او در اين بررسي در مقابل 1000 مرد 988 نفر زن به دست آورده بود. ولي ميتوان به اين نتيجه تا حدودي مشكوك بود زيرا در بعضي از كشورها، مخصوصاً كشورهاي اسلامي بيشتر زنان به علت تقيّدات مذهبي از قلم ميافتند. از اين رو ميتوان گفت كه در آن زمان تعادلي بين دو جنس وجود داشته است. البته بوخر اختلاف را برحسب قاره ها نيز پيدا كرده بود. در قاره اروپا تعداد زنان كمي بيشتر از مردان (1024 زن در برابر 1000 مرد) و در آمريكا كمتر از مردان يعني 973 زن در برابر 1000 مرد بود. بعدها در سال 1930 ميشل اوبر در اروپا 1067 زن در برابر 1000 نفر مرد به دست آورده بود. دلايل فزوني زنان بر مردان عبارت بودند از:
1 ـ قاره اروپا از كشورهاي مهاجر فرست تشكيل يافته و در مهاجرت هاي بين المللي بيشتر مردان هستند كه از كشوري به كشور ديگر جابجا ميشوند.
2 ـ پيري جمعيت اروپا ـ معمولاً زنان بيشتر از مردان عمر ميكنند و در نتيجه در كشوري كه داراي جمعيت پير است تعداد زنان بيشتر از مردان خواهد بود.
3 ـ تلفات جنگ بين الملل اوّل كه اثرات آن در جمعيت اروپا كاملاً محسوس بود در حالي كه در آمريكا وضع برخلاف اروپا بوده و به علت مهاجر پذيري از جمعيت جواني برخوردار بود. معمولاً مهاجران در سنين جواني مبادرت به مهاجرت ميكنند كه عمدتاً مردان ميباشند در نتيجه تعداد مردان فزوني پيدا ميكند. طبق محاسبات اوبر براي كليه قاره هاي دنيا تعادل تقريبي بين تعداد مردان و زنان وجود داشت يعني 1003 نفر زن در مقابل 10000 نفر مرد.
امروزه نيز چنين اختلافاتي به چشم ميخورد ولي تفاوت در بين كشورها زياد قابل توجه نيست و تعداد زنان در برابر 1000 نفر مرد از 930 تا 1000 نفر تغيير ميكند. به طور كلي كشورهايي كه در آن تعداد زنان بر مردان فزوني دارد كشورهاي پيرو مهاجر فرست هستند. و براي جمعيت جوان و مهاجر پذير، عكس اين حالت وجود دارد و لذا ميتوان گفت كه مهاجرت هاي بين المللي نسبت مردان و زنان را هم در كشورهاي مهاجر فرست و هم در كشورهاي مهاجر پذير، دگرگون ميسازد.
1ـ2ـ نسبت جنسي
معمولاً نسبت جنسي با تقسيم تعداد مردان يك جمعيت بر تعداد زنان همان جمعيت محاسبه ميشود، بنابراين نسبت جنسي بر حسب تعريف عبارتست از تعداد مردان در مقابل 100 نفر زن.
|
100x |
Male |
Sex Ratio = |
|
Female |
نسبت جنسي يك جمعيت تا حد زيادي بستگي به مرگ و مير نسبي مردان و زنان، و در مناطقي كه مهاجرت معتنابهي وجود دارد بستگي به توزيع نسبي و جنسي مهاجرين به داخل و يا به خارج دارد جنگ هاي بزرگ معمولاً نسبت جنسي را به علت مرگ و مير بيشتر و قابل ملاحظه مردان، پائين ميآورد. همين طور جمعيت هايي كه مردان سهم بيشتري از مهاجرين را به خود اختصاص ميدهند از نسبت جنسي بالاتري برخوردارند. نسبت جنسي را ميتوان جداگانه براي سنين و يا گروه هاي سني مختلف محاسبه نمود كه در اين حالت موسوم به نسبت هاي جنسي ويژه ميشوند نسبت جنسي در هنگام تولّد تقريباً در بيشتر كشورهاي جهان در حدود 105 مولود پسر در مقابل 100 مولود دختر است.
شاخصي كه در اين مورد محاسبه ميشود عبارتست از:
|
1ـ نسبت پسرزائي |
= 512/0 = |
105 |
= |
|
|
205 |
|
|
2ـ نسبت دخترزائي يا درجه تأنيث |
= 488/0 = |
100 |
= |
|
|
205 |
|
حاصل جمع نسبت پسرزائي و دخترزائي هميشه يك ميشود. چنانچه مهاجرت به ميزان قابل ملاحظه اي صورت نگرفته باشد، مرگ و مير كمتر زنان سبب ميشود كه نسبت جنسي با افزايش سن به طور پيوسته و يكنواخت سريعاً كاهش يابد. تأثير جنگ هاي بزرگ، بر نسبت جنسي نسل صدمه خورده را ميتوان طي دهه بعد مشاهده نمود. به عنوان مثال در آلمان غربي بر مبناي سرشماري سال 1964 نسبت جنسي در گروه سني 39ـ20 ساله معادل 63 مرد در مقابل 100 زن بوده است.
سن در جمعیتشناسی:
الف)سن درست یا شناسنامهای: سنی است که در یک لحظه مصداق مییابد و فقط یک بار در سال آن هم در روز سالگردهای تولد اتفاق می افتد.
مثال)کسی که در تاریخ 25/7/1358متولد شده است سن درست وی به شرح ذیل می باشد.
25/7/1358(همان روز تولدش) میشود صفر سال درست
25/7/1359 میشود یک سال درست
25/7/1360 میشود دو سال درست
و.....
ب) سن مداوم یا کامل: به سنی که بین دو سن درست قرار میگیرد گفته میشود.
- سن بین لحظه تولد(صفر سال درست) تا یک سال درست(لحظه تولد تا 11ماه و 29 روز) میشود صفر سال کامل
- سن بین یک سال درست و دو سال درست میشود یک سال کامل
- سن بین دو سال درست و سه سال درست می شود دو سال کامل
و...
سن کامل 3 2 1 0
سن درست 4 3 2 1 0
سن يعني تعداد سال هايي كه از طول زندگي يك شخص ميگذرد. در مطالعات دموگرافي سن را به دو نوع تقسيم ميكنند:
1ـ سن درست ـ سني است كه در يك لحظه مصداق مييابد. مثلاً شخصي كه از تولدش درست پنج سال گذشته باشد سن او درآن لحظه 5 سال درست است هرشخصي درطول سال فقط يك روز درسن درست قرار دارد.
2ـ سن مداوم ـ تمام لحظاتي كه بين دو سن درست قرار دارد سن مداوم ناميده ميشود مثلاً كسي كه بيشتر از 5 سال درست و كمتر از 6 سال درست دارد سن او 5 ساله مداوم است. هر شخصي 364 روز از سال را در سن مداوم قرار دارد. در جمعيت شناسي برخلاف رياضي كه صفر واحد حساب نميشود، صفر يك سال كامل است. هر شخصي در اولين روز تولدش در صفر سالگي درست قرار دارد و بين اولين روز تولد تا اولين سالگرد تولد در سن صفر سالگي مداوم قرار ميگيرد.
گروه سنی
سنین منفرد: با فاصله یک سال می باشند . یک سال – دو سال – سه سال و ...
گروههای سنی:
الف) 5 ساله مانند (4-0) و (9-5) و (14-10) و ...
ب) 10ساله مانند (9-0) و (19-10) و (29-20) و ...
ج) سه گانه شامل سه گروه سنی (14-0) و (64-15) و ( -65)
نکته: گروه سنی (64-15) فعال و دو گروه سنی (14-0) و( -65) غیر فعال می باشند.
تولد انسان در واحدي از زمان صورت مييابد. اين واحد ممكن است ساعت، روز، ماه، سال يا قرن باشد. در جمعيت شناسي معمولاً سال را انتخاب كرده و مجموع مواليد آن سال را نسل آن سال مينامند. مثلاً تمام كساني را كه در سال 1365 شمسي متولد شده اند نسل سال 1365 ميگويند.
براي نمايش جمعيت هاي برحسب سن از توزيع جمعيت برحسب سنين منفرد (0 و 1و 2 و... 99 سال)، يا گروه هاي سني پنجساله (4ـ0، 9ـ5، ...، 64ـ60 و 65 ساله ببالا)، يا گروه هاي سني دهساله (9ـ0، 19ـ10و ... 60 ساله ببالا) و يا گروه هاي بزرگ سني (14ـ0، 64ـ15 و 65 ساله ببالا) استفاده مينمايند. در گروه هاي بزرگ سني جمعيت واقع در سنين 14ـ0 و 65 ساله ببالا را جمعيت غيرواقع در سن فعاليت و جمعيت 64ـ15 ساله را جمعيت واقع در سن فعاليت مينامند.
3ـ2ـ2ـ نسبت وابستگي
خارج قسمت تعداد جمعيت غيرواقع در سن فعاليت بر جمعيت واقع در سن فعاليت را نسبت بستگي مينامند.
|
|
Dependent Rate = |
|
|
در صورتيكه تعداد جمعيت غيرواقع در سن فعاليت با جمعيت واقع در سن فعاليت مساوي باشد اين نسبت برابر يك ميشود و هر چه اين رقم كمتر از يك باشد نسبت وابستگي كمتر است. معمولا در كشورهاي پيشرفته صنعتي كه جمعيت سالخورده ميباشد نسبت وابستگي بين 5/0 تا 8/0 نوسان دارد و در كشورهاي در حال توسعه كه اكثراً داراي جمعيت جوان ميباشند نسبت وابستگي، گاهي بيش از يك نيز ميباشد. به عنوان مثال رقم 8/0 در نسبت وابستگي بدين معني ميباشد كه در مقابل هر يك نفر از افراد فعال، 8/0 نفر يا در مقابل هر 10 نفر فعال 8 نفر فرد غيرواقع در سن فعاليت در جامعه بسر ميبرند.
هرم سنی
يكي از طرق نشان دادن ساختار سني جمعيت، هرم سني است. به عبارت ديگر براي نشان دادن ساختمان سني جمعيت در يك لحظه معين از نموداري استفاده ميشود كه هرم سني ناميده ميشود. كه در آن فراواني افراد در هر يك از سنين يا گروه هاي سني به صورت سطح (هيستوگرام) نمايش داده ميشود هرم سني از دو محور عمود برهم تشكيل ميگردد كه محور عمودي براي سن و محور افقي براي تعداد نفرات به كار ميرود. معمولاً قسمت راست هرم به زنان و قسمت چپ هرم به مردان اختصاص دارد. در هر هرم سني بايستي در محور عمودي تقسيمات سن را به دقت تعيين نمود تا معلوم شود مقصود از اين تقسيمات سنين منفرد است يا گروه هاي سني. بهترين بعدي كه براي ساختن هرم هاي سني قبول شده اينست كه طول محور عمودي مساوي دو سوم طول محور افقي باشد. دقت نمايش هرم سني به تقسيمات سني محور عمودي بستگي دارد. دقيقترين طريقه نمايش ساختمان سني و جنسي بكار بردن فراواني بر حسب سنين منفرد است. با اين روش ميتوانيم تاريخچه جمعيت را مورد مطالعه قرار دهيم.
به منظور استاندارد نمودن شكل هرم هاي سني و قابليت مقايسه داشتن آنها بايد در رسم هرم هاي سني كل جمعيت را بر مبناي 100، 1000 و 10000 و ... محاسبه نمائيم. شكل هرم سني يك كشور به سه عامل بستگي دارد:
1 ـ تعداد مواليد در هر يك از نسلها
2 ـ تقليل تعداد افراد در اثر مرگ و مير
3 ـ مهاجرت به كشور و يا مهاجرت از كشور
هرم سني در جمعيت هاي جوان معمولاً مثلثي شكل با قاعده وسيع ميباشد (نمودار 1) و در جمعيت هاي سالخورده زنگي (زنگ ناقوس) شكل ميباشد (نمودار 2) و بين اين دو نوع شكل انواع مختلف جمعيت را از لحاظ ساختمان سني ميتوان يافت.
|
|
29 25 24 20 19 15 14 10 9 5 4 0 |
| |||||||||
|
|
|
|
| ||||||||
|
|
|
|
| ||||||||
|
|
|
|
| ||||||||
|
|
|
|
| ||||||||
|
|
|
|
| ||||||||
60 50 40 30 20 10 10 20 30 40 50 60
هرم سنی نشانگر تاریخ جمعیتی و تغییرات بهوجود آمده در ساخت جمعیت یک جامعه است. هدف از رسم نمودار و هرم سنی برای آسان نمودن درک و فهم دادهها و اطلاعات جمعیتی میباشد. در هرم سنی ستون عمودی مربوط به گروههای سنی و سطر افقی مربوط به تعداد افراد بر حسب قرارداد می باشد. در کشور ایران مردان سمت راست هرم سنی را به خود اختصاص داده و طرف چپ مخصوص اطلاعات مربوط به زنان می باشد اما در جهان برعکس می باشد . با استفاده از تحلیل نمودار هرم سنی می توان ترکیبات سنی ، جنسی ، نسبت جنسی ،مرگ و ومیر ، موالید ، جوانی و پیری جمعیت ،میزان فعالیت اقتصادی و ... را به دست آورد.
مثال: در هرم سنی بالا جمعیت به سوی پیری می رود یعنی باروری کاهش پیدا کردا است . در این نمودار کنترل جمعیت اعمال شده است که به کاهش باروری منجر شده است . در مجموع تعداد زنان نسبت به مردان بیشتر است. اما در دو گروه سنی (19-15) و (24-20) تعداد زنان از مردان کمتر است.این نمودار احتمالاً متعلق به یک کشور توسعه یافته است.
جوانی و پیری جمعیت
یکی از راههای تشخیص جوانی جمعیت استفاده از تست ورتهایم است:
جمعیت زیر 15 سال
کل جمعیت %
کل جمعیت
شاخص پیری جمعیت:
جمعیت بالای 65 سال
کل جمعیت%
کل جمعیت
علت اصلی و فرعی جوانی جمعیت : علت اصلی جوانی جمعیت بالا بودن سطح باروری است و علت فرعی کاهش مرگ و میر نوزادان است .
علت اصلی و فرعی پیری جمعیت : علت اصلی پیری جمعیت کاهش شدید باروری است و علت فرعی افزایش طول عمر است.
نکته: جوانی و پیری جمعیت مسائل مختلفی را از نظر برنامه های اجتماعی و اقتصادی و به ویژه میزان سرمایهگذاریها بهوجود می آورد. به طور مثال اگر جمعیتی پیری( -65) یا جوانی(14-0) آن زیاد بود یعنی جمعیت فعال(64-15) آن کم است و این جمعیت فعال باید زحمت بیشتری بکشد .
نسل و کوهورت
نسل: مجموعهای از افراد که در یک محدوده زمانی خاص به دنیا آمده باشند. مانند کلیه متولدین سال 1386 که نسل 86 را تشکیل میدهند.
کوهورت: مجموعهای از افرادی که در یک دوره زمانی خاص، شاهد یک واقعه جمعیتی بودهاند. مثلاً افرادی که در سال 1386 ازدواج کردهاند، کوهورت ازدواج 86 را تشکیل میدهند که لزوما همه آنها همسن نیستند.
رابطه نسل و کوهورت: هر نسلی یک کوهورت است اما هر کوهورتی یک نسل نیست. در نسل همسن بودن مورد نظراست ولی دركوهورت سن موردنظر نيست.
* جمعيت جوان
جمعيتي كه 40 درصد آن زير 15سال باشد، جمعيت جوان است. علت اصلي جوانی جمعيت، افزايش باروري است.
* جمعيت سالخورده
اگر 15 درصد جمعيت یک جامعه، زير 15سال باشد، آن جمعيت را سالخورده گويند. علت اصلي سالخورده بودن جمعيت، كاهش باروري است.
* سن نما: اعدادي كه بيشترفراواني راداشته باشدسن نما مي گويند.
*عواملي كه در درآمد ملي هر كشور سهيم هستند كدامند:
الف)ـ زمين ب)ـ نيروي كار 3)ـ سرمايه
* عوامل مهمي كه درارزيابي اثرفعاليت هاي انساني برمحيط تأثيرمي گذارندكدامند:
1)ـ اندازة ورشدجمعيت 2)ـ سطح سرانه مصرف منابع 3 )ـ آلودگي ناشي ازاين مصرف
* دركيفيت مسكن سه شاخص موردارزيابي قرارمي گيرد:
1)ـ مصالح عمده به كاررفته درساختمان 2)ـ عمر ساختمان 3) تسهيلات مسكوني
* عواملي كه بجز مهاجرت درجنسيت دخالت دارند؟ 1)ـ نسبت جنسي به هنگام ولادت 2)ـ اختلافا درمرگ وميرمردان وزنان برحسب سن
* دليل كاهش نسبت جنسي دركشورهاي صنعتي : 1). بالابودن ميزان مرگ وميرپسران نسبت به دختران 2). بالابودن ميزان مرگ وميرمردان نسبت به زنان به دلايل بيمارهاي قلبي وعروقي 3). بالابودن ميزان مرگ ومير وطول عمر متوسطه زنان نسبت به مردان.
1ـ3ـ2ـ تراكم جمعيت
تراكم جمعيت شاخصي است كه رابطه بين وسعت منطقه و تعداد جمعيت را معين ميكند و آن را ميتوان به چند نوع محاسبه كرد، تراكم حسابي، تراكم زيستي، تراكم اقتصادي، تراكم شهري، تراكم روستائي و تراكم ابتدائي.
الف ـ تراكم حسابي: ميزان تراكم حسابي جمعيت، عبارت است از رابطه بين وسعت كمّي منطقه و جمعيت آن يا به عبارتي نسبت تعداد جمعيت به واحد خاك.
|
|
= |
تعداد كل جمعيت |
= ميزان تراكم حسابي جمعيت |
|
|
كل مساحت منطقه |
ميزان تراكم حسابي جمعيت را ميتوان برحسب مناطق مختلف مانند قاره، منطقه، كشور، استان، شهرستان و ... محاسبه كرد.
ب ـ تراكم زيستي: ميزان تراكم زيستي يا حياتي جمعيت عبارت است از رابطه ميان وسعت زمين هاي زير كشت يا قابل كشت يك منطقه با جمعيت آن و به سخني ديگر نسبت تعداد جمعيت در واحد زمين زراعي.
|
P |
= |
تعداد كل جمعيت |
= ميزان تراكم زيستي |
|
S(Hectar) |
مساحت كل زمينهاي قابل كشت |
ميزان تراكم اقتصادي عبارت است از رابطه ميان تعداد جمعيت يك منطقه با منابع اقتصادي يا مجموع وسايلي كه انسان ها براي ادامه زندگي از آن برخوردارند. ميزان تراكم اقتصادي شاخصي است كه با وجود دشواري محاسبه مهمترين ملاك ارزيابي نسبت جمعيت با محيط جغرافيايي مسكون به حساب ميآيد زيرا برعكس ميزان تراكم حسابي كه زمين هاي بلااستفاده را نيز وارد محاسبه ميكند و يا ميزان تراكم زيستي كه از منابع اقتصادي، تنها به زمين زراعي توجه دارد ميزان تراكم اقتصادي تمام منابع اقتصادي را در نظر ميگيرد.
ميزان تراكم شهري عبارت است از رابطه ميان جمعيت و وسعت شهري كه از تقسيم جمعيت شهر به مساحت آن (برحسب هكتار) به دست ميآيد.
|
|
|
= |
تعداد جمعيت شهر |
= ميزان تراكم شهري |
|
|
كل مساحت شهر برحسب هكتار | |||
ميزان تراكم شهري را ميتوان براساس ناحيه هاي شهري نيز محاسبه كرد.
4ـ1ـ توزيع جمعيت برحسب وضع فعاليت اقتصادي
كليه كساني كه در زمان سرشماري به كاري اشتغال داشته يا بيكار در جستجوي كار بوده باشند را فعال و سايرين را غيرفعال مينامند ـ درصد جمعيت فعال به دو طريق محاسبه ميشود.
|
100× |
تعداد جمعيت فعال يك منطقه در ميانه سال |
= درصد جمعيت فعال |
|
كل جمعيت منطقه در ميانه سال |
|
100× |
تعداد جمعيت فعال يك منطقه در ميانه سال |
= درصد جمعيت فعال به جمعيت دهساله بهبالا |
|
تعداد جمعيت دهساله ببالا يك منطقه در ميانه سال |
ميزان فعاليت معمولاً به تفكيك مردان و زنان و گروه هاي مختلف سني مورد محاسبه قرار ميگيرد. جمعيت فعال به دو گروه شاغل و بيكار تقسيم ميشود كه درصد شاغلين و بيكاران به روش زير محاسبه ميشود.
|
|
100× |
تعداد شاغلين يك منطقه در ميانه سال |
= درصد جمعيت شاغل | ||
|
|
تعداد جمعيت فعال يك منطقه در ميانه سال | ||||
|
100× |
تعداد بيكاران يك منطقه در ميانه سال |
= درصد جمعيت بيكار |
| ||
|
تعداد جمعيت فعال يك منطقه در ميانه سال |
| ||||
|
|
|
|
|
|
|
معمولاً حاصل جمع درصد جمعيت شاغل يك منطقه و درصد جمعيت بيكار آن منطقه برابر 100 ميشود. جمعيت غيرفعال به گروه اطفال، محصلين، زنان خانه دار، بازنشستگان، دارندگان درآمد بدون كار و از كارافتادگان تقسيم ميشود كه براي محاسبه درصد هر كدام از اين وضعيت ها تعداد آن گروه را به جمعيت غيرفعال تقسيم نموده و حاصل را در عدد 100 ضرب ميكنيم.
|
100× |
تعداد محصلين |
= درصد محصلين |
|
تعداد جمعيت غيرفعال |
|
100× |
تعداد زنان خانه دار |
= درصد زنان خانه دار |
|
تعداد جمعيت غيرفعال |
فصل سوم:
1) شاخصهاي پوياي جمعيتي: شاخصهاي كه علاوه برداشتن پويايي باعث تغيير و تحولاتي در شاخصهاي ايستاي جمعيتي ميشوند؛ اين نوع شاخصها را شاخصهاي پوياي جمعيتي ميگويند كه عبارتند از: الف) باروري و ولادت ب) مرگ و مير ج) مهاجرت
2) تعريف ميزان مواليد: عبارت است از رابطة بين تعداد متولدين در يك سال به جمعيت ميانه همان سال
3) ميزان باروري عمومي 5 برابر ميزان مواليد است.
يكي از حركات جمعيتي، مرگ و مير است و منظور از آن در كاربرد عرفي، همان پايان يافتن حيات انساني و در جمعيتشناسي، مجموعه مرگهايي است كه در يك جامعه يا گروه اجتماعي در يك سال معين اتفاق ميافتند. مرگ انسانها از لحظه تولد و حتي پيش از آن شروع ميشود و با گذشت زمان، قابليت ميرائي رو به افزايش ميرود. مرگ و مير معمولاً تا يك ماهگي به حساب روز، تا يك سالگي برحسب ماه و پس از يك سالگي بر مبناي سال، مورد محاسبه قرار ميگيرد.
تعداد كل مرگهايي كه طي يكسال در جامعه روي ميدهد رقم مطلق مرگ و مير ناميده ميشود، اما دانستن اين رقم به تنهايي نميتواند سودمند واقع شود از اين رو براي درك صحيح شرايط جمعيتي و امكان پذيري مطالعات تطبيقي ناچار به محاسبه ميزان مرگ و مير هستيم، ميزانهاي مرگ و مير را در حالت كلي بر دو گونه تقسيم ميكنند: «عمومي» و «اختصاصي». ميزان مرگ و مير كليه اعضاي جامعه در طول يك سال معين «ميزان مرگ و مير عمومي» يا «ميزان خام مرگ و مير» ناميده ميشود به عبارتي در يك جمعيت، ميزان مرگ و مير عمومي عبارتست از كسري كه صورتش تعداد مرگ و مير ساليانه آن جمعيت و مخرج آن تعداد افراد آن جمعيت در ميانه سال مورد مطالعه است.
|
1000× |
D |
= m |
|
P |
ميزان مرگ و مير عمومي = m
تعداد فوت شدگان در يك سال = D
|
|
= جمعيت ميانه سال = |
|
|
2 |
از آمارهايي كه از دورانهاي طويل جمعآوري آمار بهدست آمده نتيجه ميشود كه اين واقعه غير از شرايط محيط در اثر حوادثي مانند جنگ، قحطي شيوع مرض و حوادث غيرمترقبه(سيل، زلزله و . . .) به حداكثر شدت خود ميرسد. شناخت ميزان مرگ و مير عمومي(ميزان ناخالص مرگ و مير) براي دورههايي كه آمار وجود ندارد، بهويژه سالهاي قبل از 1800 ميلادي مشكل و بلكه دشوار است. در ممالك غربي حتي منابع آمار و اطلاعات قابل اعتماد آن زمان كه دفاتر كليسا است به زحمت اجازه اين چنين محاسباتي را ميدهد. آنچه مسلم است اينست كه ميزان مرگ و مير عمومي در شرايط عادي براي خود حدّي دارد كه نميتواند از آن تجاوز كند و در غير اين صورت بقاء انسانها در معرض خطر واقع ميشود و حدود آن بين 45 تا 50 در هزار است. حداكثر طبيعي ميزان مرگ و مير در حدود 30 تا 35 در هزار ميباشد.
كاهش مرگ و مير در غرب، كه از عوامل چشمگير وقايع جمعيتي قرن 19 است در درجه اول ناشي از كاهش گرسنگي ميباشد كه از قرن 18 آغاز ميشود و همچنين جلوگيري از بيماريهاي مسري، كاهش مستمر مرگ و مير نتيجه ترقيات همگام علم اقتصاد و وسايل بهداشتي ـ اجتماعي و بالا رفتن سطح فرهنگ جمعيتها ميباشد در كشورهاي در حال توسعه كه عمر متوسط افراد سالها سال ثابت مانده بود در اثر پزشكي جديد از طريق مبارزه با بيماريهايي از قبيل وبا، طاعون، آبله و مالاريا بوسيله واكسيناسيون و د.د.ت عمر افراد طولاني شد كه در اين ميان عمل ارادي افراد و نيز سياستگذاري هاي دولتها در جهت تنظيم جمعيت از طريق نهادهاي تنظيم كنندة جمعيت مؤثر شده است.
4)ـ عوامل مؤثر در مرگ كدامند: مرگ و ميرهايي كه جنبة درونزا و طبيعي دارند و يا برونزا و اجتماعي هستند، عوامل درون زا دراغلب كشورها يكنواخت هستند و در حدود معيني نوسان دارند اما عوامل برونزا به عادات و رسوم و شرايط اقتصادي و اجتماعي كشورهاي مختلف بستگي دارند.
5)ـ تعريف مرگ ومير: مرگ به معناي پايان يافتن حيات انساني است كه از لحظة تولد و گاهي نيز پيش از تولد شروع ميشود و با گذشت زمان قابليت ميرايي افزايش مييابد.
6)ـ انواع مرگ راازنظر زمان نام برده وهركدام راشرح دهيد: الف) ـ مرگ پيش زادي : مرگ پيش زادي به مرگ هايي اطلاق مي شودكه اززمان تشكيل جنين تالحظة تولداتفاق مي افتد. مرگ پيش زادي رامرگ جنيني نيز مي گويند .مرگ جنيني سقط جنين هاي عمدي وغير عمدي ومرده زايي ها راهم دربرمي گيرد.
ب)ـ مرگ پس زادي : مرگ پس زادي به مرگ هايي مي گويندكه پس ازتولدزندة نوزادصورت مي گيرد.
7)ـ مرگ هاي پس زادي به چند دسته تقسيم مي شوند:1): مرگ وميرنوزادان ؛مرگ هايي كه درسال اول زندگي اتفاق مي افتد2)ـ مرگ كودكان ؛مرگ هايي كه پس ازيك سالگي ومعمولا"تا4،7،9 سالگي مشاهده مي شود
3)ـ مرگ نوجوانان، جوانان ، بزرگسالان وسالخوردگان ازاشكال ديگر مرگ هاي پس زادي هستند. 4)ـ مرگ وميرعمومي كه كلية جمعيت جامعه رادربرمي گيرد.
8)ـ مرگ وميرنوزادان وكودكان به چند گروه تقسيم مي شود : 1ـ مرگ وميرزودرس جنيني 2ـ مرگ وميرهاي حوالي تولد 3ـ مرگ وميرشيرخواران يااطفال 4ـ مرگ وميركودكان 5ـ مرگ وميرشيرخواران يااطفال
9)ـ عوامل مؤثردرميزان مرگ وميركدامند: 1ـ سن 2ـ جنس 3ـ وضع تأهل 4ـ فصل هاي سال 4ـ سكونتگاه 5ـ نوع مسكن 6ـ شغل 7ـ عوامل اقتصادي 8ـ بيماري ها 9ـ وضع تغذيه 10ـ علل استثنايي مرگ ومير 11ـ علل طبيعي 12ـ علل اقتصادي،اجتماعي وسياسي 13ـ بعضي بيماري هاي مسري
تعداد موالید پسر BM
100 = نسبت جنسی در بدو تولدS.R.B
تعداد موالید دختر BF
تعداد موالید پسر(105)
512/. = 100 = احتمال پسر زایی
( تعداد موالید دختر+ تعداد موالید پسر)(205)
تعداد موالیددختر(100)
(ضریب تأنیث) 488/. = 100 = احتمال دختر زایی
( تعداد موالید دختر+ تعداد موالید پسر)(205)
|
|
عقايد و نظريات جمعيتي
مساله جمعيت بنا به دلايل اقتصادي و نظامي از دير بازمورد توجه سياستمداران انديشمندان و فلاسفه بوده است دانشمندان گاهي افزايش جمعيت را محرک اصلي توسعه و پيشرفت اقتصادي واجتماعي تلقي مي کردند و گاهي نيز کيفيت را بر کميت برتردانسته و از افزايش جمعيت گريزان بودند به هر حال هميشه هدف نهايي و اصلي داشتن جامعه اي مرفه و متعادل بوده است و دستيابي به اين رفاه را گاه از طريق کاهش جمعيت جست وجو مي کردند و بالاخره معتقد شدند که بايد به حد متناسبي از جمعيت رسيد که شرايط اقتصادي و اجتماعي بالاترين رفاه ممکن را براي انسان فراهم آورد.
به طور کلي عقايد و نظريات جمعيتي را مي توان به چهار گروه تقسيم نمود :
گروه اول : طرفداران افزايش جمعيت اين گروه افزايش جمعيت را منشا قدرت و محرک اصلي پيشرفت تلقي مي کردند.
گروه دوم: مخالفان افزايش جمعيت اين گروه افزايش جمعيت را موجب فقر تيره روزي و فساد اخلاق و بالاخره منشائ انهدام بشر قلمداد مي کردند .
گروه سوم:طرفداران جمعيت ثابت اين گروه معتقد به تثبيت اجتماعات انساني بودند.
گروه چهارم: طرفداران حد متناسب جمعيت اين گروه در جستجوي تعين جمعيت حد متناسب و يا حد مطلوب هستند به بيان ديگر آنها معتقد هستند که ضروري است بين تعداد جمعيت و امکانات موجود يک جامعه تناسب و هماهنگي برقرار باشد .
الف:طرفداران افزایش جمعیت
به اعتقاد پيروان اين گروه امکانات طبيعت کره زمين براي تغذيه و تامين وسائل زندگي بشر نامحدود و يا لااقل بسيار وسيع است بنابراين نبايد ازدياد نفوس آدمي بيم داشت بلکه برعکس بايد با توجه به مزايا و محاسني که اين امر مي تواند به دنبال داشته باشد از آن استقبال کرد به طور کلي اکثر اديان (خاصه اديان الهي )طرفداران افزايش نفوس بوده ازدياد نسل و تکثير اولاد را تشويق و جلوگيري از آن را غالبا نهي مي کردند اعتقاد بي حد و حصر بودن مواهب و نعم الهي و احترام به مخلوق پروردگار مبدا و منشائ اين نظر به شمار مي آرود.
ب:مخا لفان افزايش جمعيت
در بين مخالفان افزايش جمعيت چندين تمايل فکري مشخص به چشم مي خورد گروهي معتقد به وجود تضاد بين کميت و کيفيت هستند و به اعتقاد آنها در طول تاريخ هر زمان که کميت بر کيفيت غلبه کرده پيشرفت مادي و اجتماعي جامعه متوقف شده است دسته اي نيز به تجربه تاريخ متوسل شده اند اينان براي اثبات نظر خود مبني بر مطلوب بودن جمعيت کم جوامع کوچک و خوشبختي نظير آتن و جمهوري هاي مستقل ايتاليا (در قرون وسطا) را که علي رقم کمي جمعيت دوره هاي طلائي و درخشاني داشته اند را مثال مي آوردند عده اي نيز کوشيده اند ثابت کنند که افزايش نفوذ سرانجام به فقر و تيره ورزي انسانها و انهدام جامعه بشري منجر خواهد شد.
پ:طرفداران جمعيت ثابت
از مشخصات بارز طرفداران جمعيت ثابت محافظه کاري مفرط آنها است اينان در واقع به هيچ نوع تحول و حرکتي چه در جهت افزايش جمعيت و چه در جهت کاهش آن معتقد نيستند به تعبير يکي از مفسران اينها از انديشه سقراط مبني بر اعتدال پيروي مي کنند به اعتقاد ايشان وقتي تعداد نفوس يک جامعه به حد کمال خود رسيد ديگر هيچ گونه دليل و موجبي براي تغييرات پيوسته آن وجود ندارد به نظر طرفداران جمعيت ثابت ثبات جمعيت از جهات مختلف و مخصوصا از نظر اقتصادي داراي مزاياي زيادي است زيرا وقتي تعداد نفوس يک جامعه افزايش نيابد طبعا اثرات و نتايج ناگوار در قانون بازده نزولي ظاهر نخواهد شد و به هر يک از افراد جامعه سهم بيشتري از زمين و سرمايه خواهد رسيد به اعتقاد آنها يک جامعه از امکانات اقتصادي و ثروت خود به چهار طريق مي تواند استفاده کند اول آن که به افزليش جمعيت بپردازد دوم آنکه ميزان آسايش و رفاه افراد خود را زياد کند سوم آنکه ميزان مصرف را افزايش دهد و چهارم آنکه به پس انداز بيشتر بپردازد .بنابراين اگر جامعه اي انديشه افزايش جمعيت را به کناري بنهد و از آن صرفنظر کند مي تواند همه همه امکانات خود را به تامين رفاه و مصرف بيشتر براي افراد جامعه و يا به پس انداز و سرمايه گذاري بيشتر اختصاص دهد ت:طرفداران جمعيت متناسب
کوشش براي يافتن جمعيتي که با امکانات طبيعي و اقتصادي يک جامعه متناسب و هماهنگ باشد سابقه اي کهن دارد احتمالا اين انديشه براي نخستين بار در زمان (کنفوسيوس)مطرح شد فلاسفه چيني (که جامعه کشاورزي زمان خود را مدنظر داشتند)مي کوشيدند مطلوب ترين ميزان تراکم جمعيتي را که بتواند بيشترين محصول فردي را ايجاد نما يد تعين کنند براي حصول اين منظور به دولت توصيه مي کردند که با کوچ دادن نفوس نقاط پر جمعيت به مناطق کم جمعيت تناسب لازم را برقرار کند افلاطون و ارسطو نيز به هنگام توصيف جوامع ايدالي خود به موضوع (حد متناسب به جمعيت ) توجه کرده اند آنها بر اين باور بوده اند که جمعيت يک (دولت شهر) بايد نه چندان اندک باشد که به استقلال اقتصادي و قدرت دفاعي آن صدمه بزند و نه چندان زياد که اجراي اصول يک حکومت دموکراتيک را با دشواري روبرو کند (حد متناسب جمعيت )نه تنها بر حسب زمان و مکان تغيير مي کند بلکه بر حسب موقعيت جغرافيايي .تاريخي . اجتماعي.اقتصادي و تکنيکي نيز تغيير پذير است . به طور خلاصه حد متناسب جمعيت مفهومي کاملا تغيير پذير دارد.
جمعيت و منابع :
در درآمد ملي هر کشور سه عامل :زمين نيروي کار و سرمايه سهيم هستند. در در آمد ها در هر کشور توليد ناخالص داخلي را بدست مي دهد و از تقسيم آن به کل جمعيت درآمد سرانه بدست مي آيد. رشد درآمد سرانه تحت تاثير تعداد جمعيت است. اگر کل توليد ناخالص يک کشور فرضا با رشد 2درصد در سال و جمعيت آن با رشد 3درصد افزايش يابد درآمد سرانه آن کشور کاهش خواهد يافت. در صورتيکه از سه عامل فوق فقط يک عامل (مثلا نيروي کار) افزايش يابد و مقدار عوامل ديگر(مثلا زمين) ثابت بماند متوسط توليد سرانه کاهش خواهد يافت. فرض اساسي اقتصاددانان اين است که منابع به طور نسبي ناياب هستند. هنگامي که زمين کشاورزي کمياب و پر از جمعيت باشد. در صورت افزايش جمعيت سرانه زمين قابل کشت کاهش خواهد يافت. پيش بيني ها نشان مي دهند که زمين هاي جديدي مورد بهره برداري قرار مي گيرند. اما مناطق ديگر بر اثر فرسايش خاک آب کم يا آب زياد و نمک زار بودن غير قابل استفاده مي شوند. علاوه بر آن براي گسترش مسکن شهري و جاده ها منابع زمين مورد نياز است. همچنين در جمعيت در حال افزايش عرضه ي نيروي کار نيز افزايش مي يابد و افزايش تعداد کارگران در يک منطقه داراي تراکم کم جمعيت است ممکن است يک منفعت اقتصادي به همراه بياورد اما اگر کشور فقير باشد و زمين و سرمايه کمياب باشد امکان دارد به بيکاري و کمکاري منجر شود. بعضي از اقتصاددانان بر وجود نيروي کار اضافي در بسياري از کشورهاي در حال توسعه تاکيد کرده اند. اين ايده بدين معناست که بعضي از کارگران کشاورزي تقريبا هيچ توليدي ندارند به طوريکه اگر اين کارگران اضافي به اشتغال شهري منتقل شوند تاثيري در بازده کشاورزي نخواهد داشت. در دهه 1950 مهاجرت روستا به شهر به عنوان قدمي مثبت در جهت صنعتي شدن و توسعه تلقي مي شد. اما از اواخر دهه 1960 به بعد بيکاري شهري مشخصا به عنوان يک مشکل در کشور هاي در حال توسعه به حساب مي آيد. بسياري از کشورهاي در حال توسعه با کميت بزرگي از جمعيت نيروي کار روبه رو هستند ولي از کيفيت در رنج مي باشند. چون کارگران با مهارت و آموزشهاي ويژه کمياب هستند. اين کمبودها از جمله تنگناهايي هستند که مانع توسعه اقتصادي مي باشند. براي اين کشورها توسعه نيافتگي يک مشکل واقعي است چون رشد جمعيت آنها تنها بعد از وجود توسعه اقتصادي کاهش خواهد يافت. تخصيص غير متعادل منابع جهاني اهميت بيشتري از رشد جمعيت دارد. چون کمتر از 25درصد جمعيت دنيا در کشورهاي توسعه يافته زندگي مي کنند اما تقريبا 80درصد منابع دنيا را مصرف ميکنند. تا مدتها استفاده ي بهينه از منابع و فزوني رشد اقتصادي بر رشد جمعيت به عنوان زير بناي توسعهي اقتصادي به حساب مي آيد. ولي در حال حاضر يکي از نگرانيهاي عمده ي انسانيت حفظ اکوسيستم جهاني و منابع آن براي استفاده نسلهاي آتي است. به اعتقاد اقتصاد دانان توسعه اقتصادي و اجتماعي براي جمعيت هاي کنوني بايد طوري طراحي شود که هيچ آسيبي به زندگي فرزندان و آيندگان ما نرسانند.اصلي که به عنوان توسعه پايدار شناخته مي شود.عوامل مهم ديگر در ارزيابي اثر فعاليت هاي انساني بر محيط عبارتند از اندازه ورشد جمعيت-سطح سرانه مصرف منابع وآلودگي ناشي از اين مصرف.